تبليغاتX
شب بی قانون
bidbon

        تلويزيون، ‌خانه‌تکاني و شست‌وشوي تعارف و تکلف

 

    

معمول است در ايران موعد آخر سال که مي‌رسد،‌ اهل مملکت «خانه‌تکاني» مي‌کنند. در اين تکاندن‌هاست که تا دلتان بخواهد، ‌چيزهاي گمشده و از ياد رفته پيدا مي‌شود. چه بسا آنچه مي‌يابي هماني باشد که مدت‌ها به دنبالش بوده‌ايد. طبق رسم ديرينه، ‌يکي از همين روزهاي آخرالزماني، ‌نگارنده هم به رسم معمول در حال تکاندن و غربال موضوعات ذهني خود بود که بايد طي سال گذشته به چه چيزهايي مي‌پرداخت و نپرداخته است. به طوري که واو به واوش را چک مي‌کرد. چند باري که ذهنش را تکاند، رو دربايستي را کمي کنار گذاشت و بدون مقدمه رويش را برگرداند و گفت: «‌ چرا در جلسات نقد و بررسي و نشست‌هاي مطبوعاتي سريال‌هاي تلويزيوني اغلب با جلسه‌اي صوري و پر از تعارف و تکلف مواجهيم نه مجموعه‌اي از چالش‌هاي سازنده؟!»

اين پرسش زماني در ذهن من و نگارنده به نقطه مشترک رسيد و بزرگ و بزرگ‌تر شد که بارها و با اشتياق در جلسات اينچنيني شرکت مي‌کردم که اغلب جز آني بودند که بايد مي‌بود و درست بحث حقيقي زماني شکل مي‌گرفت که ضبط صوت‌ها خاموش، ‌چاي‌ها نوشيده و کلوني‌هاي چند نفره در حاشيه ميز کنفرانس‌ها تشکيل مي‌شد. درست زماني که کسي ملزم نبود نماينده شاکله بي‌عيب و نقص پروژه‌اش باشد يا به تهيه‌کننده و صاحب کار جواب حرف‌هاي زده ونزده را پس بدهد! اما نتيجه هميشه هماني نبود که انتظار مي‌رفت. چرا که آنچه منعکس مي‌شد ارتباط مستقيمي داشت با نوع رابطه مطبوعه موردنظر و آن پروژه خاص و البته ميزان رو دربايستي‌ها به مقدار لازم و حتي سابقه کنتاکت‌هاي گذشته.

در چنين شرايطي است که اغلب عوامل پروژه سعي خواهند کرد که ضمن تعريف و تمجيد از گروه توليد به ويژه تهيه‌کننده و کارگردان، ‌مراقب حرف‌هايي که مي‌زنند باشند تا مبادا آبروي پروژه از بين برود و در مقام اولی‌تر از نان خوردن بيفتند.

نان مسئله مهمي است اما مهم‌تر آنکه بسياري از ما در چشم ماندن و ديده شدن برايمان گاه از نان شب هم واجب‌تر مي‌شود و به همين علت است که سعي مي‌کنيم در جلسات اينچنيني نقشي مخملي و بي‌خطر داشته باشيم.

با تمام حساب‌هاي سر انگشتي و دو دو تا چهارتا کردن‌هاي اينچنيني، ‌يک مسئله واضح و مبرهن است و اينکه اگر سازندگان پروژه‌اي با نپذيرفتن نقاط ضعف خود و پر و بال دادن به موفقيت‌هاي آن سعي در ايجاد فضايي امن براي کار خود هستند،‌ بايد گفت که سخت در اشتباهند. چرا که پافشاري روي مواردي که خود به نقص آن واقفند،‌ جز ايجاد نيروي تدافعي در مخاطب و در نهايت فراهم ساختن فضايي براي بگو مگو‌هاي رسانه‌اي نتيجه ديگري ندارد که گاه باعث مي‌شود نکات مثبت آن نيز در سايه ابهامات ايجاد شده،‌ به چشم نيايد.

بهتر است که کمي از موضوع فاصله بگيريم و با پيش فرض اينکه اگر جلسه‌اي متمايز از آنچه گفته شد، ‌برگزار شود چه اتفاقي رخ خواهد داد.

به نظر دوستان تهيه‌کننده و کارگردان، ‌اگر سازندگان يک پروژه بپذيرند که کارشان مثلاً در فلان مرحله داراي نقص است يا بهمان قسمتش با ضعف‌هاي ساختاري مواجه است، ‌کسي ديگر آن را نخواهد ديد يا آسمان به زمين خواهد آمد؟!

نه چنين خواهد شد و نه چنان خواهد ماند. اينجا، ‌درست در نقطه‌اي است که بايد مسائل را تميیز داد، ‌حلقه مفقوده‌اي وجود دارد که دو سويه کلام از آن در رنجند .همان واژه‌اي که بارها صرف و نحو مي‌شود اما در عمل به چشم نمي‌آيد؛ «اعتماد».

مسئله اين است که در شرايط فعلي نه سازندگان اعتمادي به نحوه انعکاس و استفاده وقايع موجود در پروژه‌شان از سوي رسانه‌ها دارند و نه اصحاب مطبوعات در شرايط چالش‌برانگيز مطمئن هستند که صاحب اثر اصل صداقت و رک گويي را رعايت مي‌کند.

در فاصله ايجاد شده بين توليد و انعکاس آن، ‌تنها چيزي که به خوبي رشد و تکثير مي‌شود،‌ ويروس شايعه است. در حالي که با اعتماد و پرهيز از محافظه‌کاري‌هاي موجود و اذعان به کاستي‌ها و نشدن‌ها در کنار پرداختن به موفقيت‌ها در فضايي به دور از آگرانديسمان کردن وقايع مي‌توان جلساتي جذاب و به دور از کسالت منتج از تعارفات ايراني در پيش رو داشت که هم رشد دهنده است و هم مي‌تواند در نهايت براي سرمايه‌گذاري چون سازمان صداوسيما به عنوان متولي امر سريال و برنامه‌سازي نتيجه‌بخش باشد.

بهتر است فراموش کنيم اين بنيان کج تصور را که هرچه در تلويزيون ساخته مي‌شود خوب و با کيفيت است و بايد تشويق شود.

بگذاريم ذهن‌ها هوايي بخورند تا اينکه در اقليم‌‌هاي ناشناخته هوايي بشوند. فرصت بدهيم به خودمان و ديگراني که حتي نتيجه کارشان را هم نمي‌پسنديم تا در تعاملي دموکراتيک به نتيجه‌اي در خور دست يابيم. نه اينکه ملاک ارزشگذاري‌هايمان روابط،‌ قواعد و تعارفات نانوشته‌اي باشد که راه به ناکجاآباد مي‌برد.

در چنين شرايطي است که طي يک ارتباط دوسويه، هم فيلمساز خوب خواهيم داشت و هم منتقد کار بلد و صد البته تلويزيوني که باز هم جادو خواهد کرد.

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت توسط سمانه احمدی |

                                           

 

                                                حاشیه حضور فیلم‌های ویدئویی در جشنواره فیلم فجر 
                                             اینجا سینماست، کسی ویدئو را نجات بدهد*

 

                                       

آب‌ها از آسیاب افتاده و زمان آویختن الک‌ها رسیده، اما بهتر است کمی به خودمان فرصت بدهیم و حالا که از زیر بار سنگین هیجان جشنواره خارج شده‌ایم، عینک‌های‌مان را جابه‌جا کنیم و ببینیم اگر بخواهیم به قول برخی دوستان وقتمان را تلف کنیم و به مقوله‌ای چون فیلم‌های ویدئویی نه به عنوان سطح نازل‌تری از سینما بلکه به عنوان بخش مستقلی در میان آنچه که پس از این باید در جشنواره شاهدش باشیم، چه رخ خواهد داد؟

1ـ در نظر گرفتن بخش مستقلی با عنوان مسابقه آثار ویدئویی در جشنواره و نجات خیل کثیری از فیلمسازان، داوران و تماشاگران از مواجهه با شیر بی‌یال و دم و اشکمی چون «ویدئوی 35 نما»، یعنی یک قدم به جلو. اما نمایش دو فیلم متفاوت در یک سانس یعنی موضوع چندان هم جدی نیست.

2ـ پذیرش 17 فیلم بلند ویدئویی در مقابل 24 اثر سینمایی، 21 فیلم اول و دوم، 11 مستند بلند، 21 مستند کوتاه و نیمه‌بلند و ... ما را به هیچ سمت و سوی خاصی رهنمون نمی‌کند، آن‌هم زمانی که از 17 فیلم مورد پذیرش، هفت تای آن متعلق به مرکزی چون سیمافیلم است و اگر کمی خوشبین باشیم مابقی ساخته یکی از 5 شبکه سیماست. البته اگر پای شرکت‌های تهیه‌کننده خصوصی در میان نباشد.

3ـ خب، منظور از ارائه ارقام و اعداد چرتکه‌ای این‌چنینی چیست؟

می‌خواهم بگویم چقدر جلو رفته‌ایم و مرحبا، یا نه وای به عقب بازگشته‌ایم و وا اسفا؟

نه، واقعیت این است که با یک حساب سرانگشتی در خصوص سرمایه‌گذاری تلویزیون برای ایجاد موجی به نام تله‌فیلم و اعلام بی‌نیازی به آنچه که در سینما رخ می‌دهد و گاه با افق‌های دور و نزدیک رسانه هم همگون نیست، به یک نتیجه می‌رسیم، آن هم اینکه با نمایش دست و پاشکسته کمی کمتر از 20 فیلم در بخشی مجزا به طرز واقع‌گرایانه‌ای فقط درجا زده‌ایم، با این تفاوت که کانال نمایشمان عوض شده است.

4ـ اگر منظورمان از ویدئو همان تولیداتی است که برای پخش از تلویزیون ساخته می‌شوند، پس این مقدار تمام بضاعت آن نیست که اگر نشان‌دهنده بهترین‌های رسانه ملی هم باشد، اندک است؛ اگرنه، منظور نظر دوستان تمام فیلم‌هایی است که در قطع ویدئو و با دوربینی غیر از دوربین 35 میلیمتری ساخته می‌شوند که مطمئن باشید، به زودی کلاه برخی با برخی دیگر در هم خواهد رفت.

5ـ شاید بهتر باشد دور اما و اگرهای این‌چنینی را خط رنگی بکشیم. دلمان را خوش کنیم به کانال اختصاصی که افتتاح شده و نفس راحتی هم بکشیم که چه خوب است مجبور نیستیم به معجونی چشم بدوزیم که ملاک سینما بودنش تنها نمایش 35 آن با آپارات‌های عهد عتیق بوده و بس. حالا اگر عرض و طول پرده سینما هم گاهی کم بیاورد و هنرپیشه‌ها هم با هاله‌ای از توهم سایز و اندازه دیده شوند، چندان مهم نیست.

6ـ آخر همه ماجرا که این نیست. حکایت بامزه‌تر از آن است که تصورش را می‌کردیم، چون تا قبل از این نگران تعریف سینما و قواعد آن بودیم اما حالا باید دلواپس ویدئو و فیلم‌های ویدئویی هم باشیم و مدام با خودمان و بقیه کلنجار برویم که آیا ویدئو همان تله‌فیلم است یا همان فیلم‌های 90 دقیقه‌ای است که با دوربین‌های جدید و سبک ساخته می‌شود؟ یا ویدئو هم سینماست؟ پس چرا اگر فیلمی چون «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» شهرام مکری با قواعد سینمایی ساخته شود اما از تکنولوژی جدیدتری برای تصویربرداری استفاده کند، صرف عدم استفاده از نگاتیو، ویدئو و غیرِسینمایی محسوب می‌شود؟

7ـ لازم نیست حتماً یکی از فیلم‌های هیچکاک را ببینید تا دچار «سرگیجه» شوید بلکه اگر کمی در باب ماجرای چگونگی بودن یا نبودن سینما در شرایط فعلی فکر کنید، حتما فاتحه‌ای هم نثار «روح» هیچکاک خواهید کرد که حداقل تکلیفش را با سینما و مخاطب روشن کرد و رفت و هرگز هم با ویدئو و دستاوردهایش کاری نداشت، چون گاه چنان شرایط پیچیده می‌شود که فوکوس کردن و داشتن دیدی واضح و روشن در باب مقوله‌ای چون بخش تازه فیلم‌های بلند ویدئویی در جشنواره امسال چندان میسر نمی‌شود.

8ـ صنعت دیجیتال به سرعت جای خود را در سینما باز کرده و در حال راهگشایی است. در چنین شرایطی اگر ما بخواهیم با الحاق بخش کوچکی برای رقابت فیلم‌های تلویزیونی و ویدئویی تنها بر سر دو جایزه بهترین فیلم و کارگردانی و یکی دو دیپلم اضافه‌تر به جشنواره فیلم فجر، ضمن محک‌زدن فیلم‌های تلویزیون نگاهی هم به فعالیت شرکت‌های تولید فیلم‌های ویدئویی داشته باشیم، سخت در اشتباهیم؛ چون این بار صاحب یک شترمرغ خواهیم بود که نه بار می‌برد و نه پریدن خواهد دانست.

 

* روزنامه فرهنگ آشتی سه شنبه 29 بهمن ماه 1387 ، شماره 1669 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت توسط سمانه احمدی |

bidbon

سمانه احمدی

bidbon

http://bidbon.blogfa.com

شب بی قانون

شب بی قانون

شب بی قانون

هر کس که از معبر اتهامش عبور می کرد برچسبی برپیکره اش می زد
که هی فلانی چرا این طور پوشیده ای !؟
مگر قرار نیست همه چیز ملی باشد ؟
اما باز هم آنسوی مرزها کسی پیرهن ملی ساخته
تا ما در این سو تنهابه تصویر. دل خوش باشیم.

شب بی قانون

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog