تبليغاتX
شب بی قانون

 

 

نت هايي که شاعر مي شوند
کوتاه با فرهاد فخرالديني آهنگساز سريال شهريار

           



فرهاد فخرالديني چنان وزنه يي در موسيقي معاصر و ارکستراسيون ملي ما محسوب مي شود که گفت وگو با او يا حتي در مورد او بسيار سخت مي نمايد، اما از آنجا که برخلاف تصور با توجه به جايگاه ويژه اش در موسيقي، به سادگي و با مهرباني تمام ارتباط برقرار مي سازد، نه تنها دانش و اطلاعاتش بر سر کسي سنگيني نمي کند، بلکه در حضورش جسارت يک گفت وگوي عادي و دوستانه، بدون به کار بردن اصطلاح هاي رايج موسيقي، غنيمتي است؛ فرصتي عالي براي يک گفت وگوي کوتاه درباره شهريار، شاعر معاصر
.
 
 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


از اینکه یواشکی به یاد ما هستید . سخت ناراحتیم !

                         

   

روزنامه ای مچاله شده در بشقاب صبحانه آخر هفته مانده بود و پسرک عینکی تازه داشت لاشه اخبار را جمع می کرد .

سردبیر پشت میزش چرخی در صفحات وب زد و پرینت مطالبش را از روی دستگاه خراب دروغ سنج برداشت.

فردا روزنامه ای  صاف . شق و رق روی میز یستاده بود . پر از مطالبی که با گذر از دستگاه دروغ سنج ار سایت های مختلف به امانت گرفته شد.

اما پسرک خوب می داند : روزنامه صبحانه هر وقت که مطلبی را امانت می گیرد . مچاله اش در بشقاب جا می ماند .

آخر ما فقط از حق کپی رایت و..... حرف نمی زنیم و یا نمی نویسیم بلکه به آن بدجوری معتقدیم با این تفاوت که دستگاه دروغ سنجمان اصلاْ کار نمی کند !!!

 چه کسی عرق سرد پیشانی پسرک را از روی لبخند رضایت سردبیر پاک خواهد کرد ؟

بیایید حداقل خودمان به خود مان کمی رحم کنیم ؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

تفاهم:دوستی با سوء تفاهم ؟

یکی از جذابیت های زندگی این است که ما در دنیای پر از سوء تفاهمی زندگی می کنیم آنهم از نوعی که مرتب هدف تیر های غیبیم .البته این در همه جنبه ها تسری دارد . همیشه می ترسیم کسی در جائی و زمانی مارا غافلگیر کند و یا دچارمشکل خاصی نماید که به طور حتم قصد و مرضی هم در کار است .

توهم . بیماری که به شدت در روزهایمان سیلان می کند . آنهم  در جا تا زمانی که به جای مرگ ناشی از گرمای هوا  از آمپر آدم های اطراف شوک زده و برق گیر   شویم .

 

219159.jpg

انگار که بخواهی در چنین معبری خستگی سفر  از تن به در کنی !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


کسی می گوید : همیشه پای یک زن در میان است !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


حتماْ همیشه پای یک زن در میان است !
ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


صداي زوزه مي آمد كسي گفت بيا برويم آنسوي ديوار.

صداي خنده مي آمد كسي گفت بيا برويم آنسوي ديوار .

صداي سايه مي آمد كسي گفت بيا برويم آنسوي ديوار .

صداي زود هنگام گريه آمد كسي گفت بهتر است بمانيم پاي ديوار .

صداي تير آخر كه آمد  ديگر كسي نبود كه بگويد اين سوي يا آنسوي ديوار.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


قرار بود که در ابنای بشر جائی برای قابیل باشد و خاکی برای هابیل .

اما چه شد که گردباد رسم را بر هم زد !

تمام خاک ارثیه قابیل حواله روزگار شد .

و کلاغ ها بر سر نان روزانه بچه گنجشک ها را به انگشت اشاره نشانه رفتند.

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در  گردباد گونو گم شده اند .

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در بصره روی مین رفته اند .

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در نوار قزه به آسمان پریده اند .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


می شود بدون صدا آمد و رفت و کسی هم نفهمد که کجای زاویه نگاهش ایستاده ای . بعد سلامو صلوات که بالاخره یکی دیگر هم فراموش شد . شاید چه بهتر . شاید بی جهت زور می زنیم که برای همه وجود داشته باشیم . حالا به هر قیمتی که باشد : اینکه بگوئیم هی فلانی را نگاه کن چه ریختی شده . بهمانی هم که چه نمی کند  ویا از همه مهمتر همه به من توجه کنید که بدجوری گم شده ام ...

پس مطمئن باشید که من هم هستم . چون یکی از شما یم که هی ازفلانی و بهمانی گفتن ها خوشم می آید . و بدجوری هم خودم را بین شماها گم کرده ام .

چون می خواهم تازه به دوران برسم.

سلام.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت توسط سمانه احمدی |