می شود بدون صدا آمد و رفت و کسی هم نفهمد که کجای زاویه نگاهش ایستاده ای . بعد سلامو صلوات که بالاخره یکی دیگر هم فراموش شد . شاید چه بهتر . شاید بی جهت زور می زنیم که برای همه وجود داشته باشیم . حالا به هر قیمتی که باشد : اینکه بگوئیم هی فلانی را نگاه کن چه ریختی شده . بهمانی هم که چه نمی کند ویا از همه مهمتر همه به من توجه کنید که بدجوری گم شده ام ...
پس مطمئن باشید که من هم هستم . چون یکی از شما یم که هی ازفلانی و بهمانی گفتن ها خوشم می آید . و بدجوری هم خودم را بین شماها گم کرده ام .
چون می خواهم تازه به دوران برسم.
سلام.
+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت7 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی |
|
About
اگر روزي بتوانم بهترين کارم را انجام بدهم ، حتما سرم را مي گذارم و مي ميرم . پس هنوز هستم . آيا بودن دليل کافي براي زندگي نيست ؟