تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

قرار بود که در ابنای بشر جائی برای قابیل باشد و خاکی برای هابیل .

اما چه شد که گردباد رسم را بر هم زد !

تمام خاک ارثیه قابیل حواله روزگار شد .

و کلاغ ها بر سر نان روزانه بچه گنجشک ها را به انگشت اشاره نشانه رفتند.

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در  گردباد گونو گم شده اند .

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در بصره روی مین رفته اند .

امروز جشن تولد گنجشک مادر است اما جوجه هایش در نوار قزه به آسمان پریده اند .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت9 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

می شود بدون صدا آمد و رفت و کسی هم نفهمد که کجای زاویه نگاهش ایستاده ای . بعد سلامو صلوات که بالاخره یکی دیگر هم فراموش شد . شاید چه بهتر . شاید بی جهت زور می زنیم که برای همه وجود داشته باشیم . حالا به هر قیمتی که باشد : اینکه بگوئیم هی فلانی را نگاه کن چه ریختی شده . بهمانی هم که چه نمی کند  ویا از همه مهمتر همه به من توجه کنید که بدجوری گم شده ام ...

پس مطمئن باشید که من هم هستم . چون یکی از شما یم که هی ازفلانی و بهمانی گفتن ها خوشم می آید . و بدجوری هم خودم را بین شماها گم کرده ام .

چون می خواهم تازه به دوران برسم.

سلام.

+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت7 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |