|
آقای رئیس ! ما دیگه نیستیم ! از پس شنبه ، همان روز که بليط سينما را نيم بهاء می دهند اگر چشم باز کنی مي بينی که داخل سالن سینما نشسته ای و با دهان کمی و تنها کمی بازتر دسته گل اخير جناب کيميايي را خيره خيره نگاه می کنی که ای عجب دنيای رو به راه نا به راهی ! نمی دانم کجا داد می زدند آن مرد با رئيس آمد .آن پسر طلا دوست دارد و يا آن فرشته کجا رفت ... چه فرق می کند که آن مرد چگونه بيايد ؟ مهم اين است که کسی می تواند هميشه با خودش جنجال آن سالها و روزها را در کت پالتويش بگذارد و هر کجا خواست ببرد . از همه بهتر قرمز بايد هميشه نقطه عطف باشد . شما نبايد فراموش کنيد که خون در رگهايتان بی مايه فتير است و حتماً يک چاقو به خود زنيد و ده گلوله به ديگری تا مدار رفاقت هاتان به جا باشد . در جائی خوانده بودم که کيميايي گفته بود آنچه من می سازم بازتاب و محصول همين جامعه است. اما واقعيت اين است که جناب رئيس با انبوه تخيلات و ماليخولياي که ارائه می دهد ، علاوه بر لجام گسیختگی واضح در روايت تا حدودی در بيان هم از عمد فراواقع تبعيت می کند . فيلم رئيس يک حسن بزرگ دارد و آنهم اينکه اگر در کشور ديگری به نمايش درآيد ، ايران شيک ، آزاد و جذابی را ارائه داده که بدجوری به گنگستری امريکايي پهلو می زند . رئيس بازتاب جامعه ای است که از صافی ماليخوليای ذهن راوی گذشته تا به اين سوی دنيای مرفه او برسد . انگار او ديگر طبقه جديدی از جامعه ، در دنيای جديدتری را به رويارويي طلبيده . بايد بپذيريم که خالق گوزن ها به هر دليل مدتهاست که از پشت پرده پنجره به اين دشت نگاه می کند و مدتهاست که اعتراض را به آشفتگی و پريشانی حکم می دهد.
ستاره می شود! «اليور استون» فيلمساز آمريكايي براي ساختن فيلمي درباره «محمود احمدينژاد» خواستار سفر به ایران شد.
یک سوزن برای محکوم کردن وجدانم کافی است! همان طور که ممکن است يک داستان نويس قادر به نوشتن نمايشنامه يا فيلم نامه نباشد، ممکن است يك فيلمنامه نويس هم نتواند کارگردانی کند. عکس اين هم صادق است. گاهي هم برخي همه اين كارها را با هم انجام مي دهند. من در حال تجربه ام. و مطمئن باشيد همين که احساس کنم ديگر در توانم نيست، دوباره به خلوت خودم بر می گردم و مي نويسم؛ اما تا به اين نتيجه نرسيده ام، اجازه بدهيد به روند تجربه کردنم ادامه بدهم، چون مطمئنم همين تجربيات هم اگر در کارگردانی با شکست رو به رو شود تجربه های نابی برای داستان نويسی ام خواهند شد. «درخت نقاشيش آبي بود. آب جويش زرد و خورشيدش سبز و پرنده آسمانش سرخ ، از سوراخ سوزنش پيدا بود به جايي وصل بوده ...» *** كاري سخت تر از نوشتن سراغ داريد ؟
اينجا كسي به فكر بمب اتم نيست! سالي كه گذشت، مردم دنيا آنقدر داستانهاي مختلف درباره دست يابي ايران به فناوري انرژي اتمي شنيدند كه اين روزها كمتر كسي است كه از اين نقطه نظر ايران را نشناسد. آفتاب بر همه يكسان مي تابد و در زير آن تنها مي توان مسير پر پيچ و خم و ساختمانهاي متعدد را نظاره كرد.
|
About
اگر روزي بتوانم بهترين کارم را انجام بدهم ، حتما سرم را مي گذارم و مي ميرم . Archivesهفته دوم آبان 1388هفته دوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 Links
ماهنامه فيلم
فيلم کوتاه |