تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

تیغی که بوی پرواز می داد !

 

                    

 زمانی که قرار بود سريال «زير تيغ» پخش شود، سعی کردم با محمدرضاهنرمند گفتگويي انجام دهم اما ميسر نشد. مدتي بعد بار ديگر تمام تلاشم را به كار بستم تا او را به دام گفتگو بکشانم اما باز هم نتيجه همان بود. چرا كه به قول خودش اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد،مصاحبه نمي كند و چيزي نمي گويد و اصلاً  اهل جار و جنجال نيست.
مدتها گذشت. او عازم ايتاليا بود؛ براي شركت در جشنواره توليدات تلويزيونی. ... سرانجام با هماهنگي هاي اداره کل رسانه بين الملل سيما فيلم اين گفتگو بلافاصله پس از بازگشت محمدرضا هنرمند از سفر انجام شد.
اكنون به خوبي می دانم دغدغه هنرمند نه تنها گفتن از خود که ايجاد انگيزه برای داشتن تلويزيونی در حد استاندارد های جهانی است و بس؛ وگر نه او شايد باز هم بر همان منوال سابق، سكوت را ترجيح مي داد.

 *** بازتاب برنده شدن «زير تيغ» در جشنواره رم، در مطبوعات ايتاليا چگونه بود؟

من زبان ايتاليايي نمي دانم و پس از مراسم اختتاميه ايتاليا را ترک کرديم . ولي به گفته يکي از مسؤولان جشنواره قرار بود به طور گسترده در مطبوعات ايتاليا به آن بپردازند. البته مراسم اختتاميه پوشش خبري خوبي در تلويزيون ايتاليا داشت؛ چون يکي از حاميان اقتصادي جشنواره، شبکه تلويزيوني ايتاليا بود .

 

*** برخورد تماشاگران پس از ديدن سريال چطور بود؟

خيلي به برخورد بينندگان خودمان در ايران نزديك بود. بسياري از آنها بي صبرانه مي خواستند بدانند سرنوشت دو خانواده و رابطه رضا و مريم چه خواهد شد. من در جواب مي گفتم که اين يک سريال بلند است و مثل رمان، شخصيت ها و حوادث مختلفي دارد و نمي شود در يک جمله
ماجراهاي مختلف و پيچيدگي هاي قصه را خلاصه کرد. بايد همه سريال را دنبال کنيد. اما اين نزديکي فهم و ابراز احساسات نسبت به «زير تيغ» که  يک سريال  کاملا ايراني است، برايم جالب بود. 

  

 *** ايتاليايي ها خيلي شبيه ما هستند.

 اين واکنش ها مختص ايتاليايي ها نبود. همان طور که مي دانيد اين جشنواره بين المللي بود و از مليت هاي مختلف در آن شرکت داشتند. ما به طور مثال در طول برگزاري جشنواره با واکنش هاي مشابهي از طرف امريکايي ها، هندي ها، هنگ کنگي ها و ايرلندي ها، مواجه بوديم، ولي در صد ايتاليايي ها بيشتر بود كه آن هم طبيعي است چون جشنواره در ايتاليا برگزار مي شد. 
آنها به جزئيات صحنه و نوع رفتار شخصيت هاي سريال و همين طور آداب و رسوم ما  توجه بيشتري نسبت به ايراني ها نشان مي دادند. جزئياتي که به دليل استمرار در زندگي، براي ما کاملا عادي و جزئي از زندگي ما شده است، براي آنها زيبا و ديدني بود. به عنوان مثال جمع بودن همه اعضاي دو خانواده دور هم در فضاي کوچک يک اتاق، نشستن روي زمين، گفتگوي گرم آنها با يکديگر، درست کردن سالاد در همان جا توسط دو زن خانواده، نان سنگک آوردن دايي که خودش نانواست، برايشان فوق العاده جذاب و ديدني بود.  

 

http://simafilmnews.ir/content/view/814/

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت10 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

    سهم من و تو این است .

 

         

 

 بوی گندم می آید

پشت به  مرز باران .

دیکته هایت را

رج نمی زنم

نام هایت را مرور می کنم

وعده های ناگفتۀ دیدار

و قرص نانی که بر لبۀ پنجره خیس می شود .

   * * *

تو به جنوب می روی و من

به خیابان .

در ملاقات پائیز پا به زا

دستان بزرگ تو بوی نشئه گی دریا نمی دهد .

بوی نمک و احساس خرد شده می آید .

بوی گندم .

 

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت2 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

 

کسی از ماشین زمان پیاده نشده است .

 

       

 

 کسی از ماشین زمان پیاده نشده است .

 اماکودکی در برابرم زاده می شود

 می خواهم از ریسمان ناف کودکم

 آسمانی ببافم .

   * * *

 رؤسای ادارات عمومی

 دست نگه دارید

 نمی خواهم هیچ ماده گاوی در مراسم شما،

 زیر سقف ما

 شیر سرو کند .

  * * *

 کودکم را برنمی دارم

 او تنها در برابرم زاده می شود .  

 بی هیچ اضافه ای

  * * *

 خدانگهدار .

 باید با ریسمان ناف کودکم

 به آسمان برگردم .

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت10 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

                            ما متهمیم  ؟! 

 

         

 

متهم به گشودن پرونده ای که خودمان هستیم ؟!

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت10 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

        باز هم باید باشد؟!

 

 

           

 پر بودم از رؤیت نیمه راه

از حساب بی تصاحب

و تو در امتداد خواب هزارسالۀ خود

پشت بر ایوان خاطره می سائیدی

کودکی در باغ می دوید و

جادۀ پر  مین

به انتظار ، دست می کوبید

تو نم پس نمی دادی ؟

تو بر نمی گشتی

تو ، نه

ساقهای نازک من

به طوفان انفجار پاسخ می داد

دلتنگیم جایی زیر دکمۀ پیراهن تو گیر کرده بود

و تو نم پس نمی دادی ؟

تو بر نمی گشتی

تو ، نه

دود و بود و انزجار

کسی در هوای کسی کشیده می شد

سه وعده در روز

تو نم پس نمی دادی

تب از نردبان سایۀ هیکل تو بالا می رود .

زخم خوب نمی شود .

آنوقت

چشمهایت زیر قفل فردا جاماند

پاهایت در امروز

سرت هم هی تکه تکه از دیروز می بارد

چسب لازم است

اما تو نم پس نمی دهی

تو بر نمی گردی

من، نه

تو ، تنها

در زیر پیراهنت

هزار تکه

 چسبانده ای.

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت3 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |