|
وداع مودنا و حنجره آفتابگردان هايش
يك گلدان پر از آفتابگردان هايي كه سر خم كرده اند و به دفتر يادبود خيره مانده اند و صدايي زنده از حنجره اي كه براي آخرين بار از سوي خداوندگار بوسيده شد.
شرمنده ام اگر هستم بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم. گاو پاسخ داد: گر ز سرگين من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني بوقلمون خورد و بر شاخي نشست تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد . تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود … . با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني --------------------------------- .گنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد .گاوي گذر همي کرد و سرگين بر وي انداخت . گنجشک ز گرماي سرگين جان بگرفت و به آواز مشغول شد . گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد … هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد .هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد .گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان ------------------------ خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟ کلاغ پاسخ داد: چرا که نه خرگوش بنشست بي حرکت . روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد … .لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است ------------------- براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند مغز بگفت که مراست اين مقام که همه دستورات از من است سلسله اعصاب، شايستگي رياست از آن خود خواند که منم پيام رسان به شما ، که بي من پيامي نيايد . ريه بانگ بر آورد هوا، که رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست و هر عضوي به نحوي مدعي ، تا به آخر که مخرج كثافت دعوي رياست کرد اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و او برفت و شش روز بسته ماند . اختلال در کار اعضاء پديدار گشت . روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و مخرج كثافت با اتفاق آراء به رياست رسید. … چون لازمت رياست علم و تخصص نباشد، هر مخرج كثافتي رياست کند .
انسان براي رفتن به دنيا مي آيد !
شهر بی خواب هیچ کس در آسمان نمی خوابد ! هیچ کس ! هیچ کس نمی خوابد ! آفریده های ماه فراگردِ لانه های خویش را گشت می زنند! باشوها برای نیش زدنِ مردانی که خواب نمی بینند ، آمده اند و هر که شکسته دل بگریزد باشوی ساکنی را به کوچه خواهد یافت زیر هیاهوی ستارگان! هیچ کس در آسمان نمی خوابد ! هیچ کس ! هیچ کس نمی خوابد ! مرده یی سه سال است در دوردستِ گورستان می گرید، چرا که چشم اندازی دارد و کودکی که سپیده ی امروزش به خاک سپردند چندان ضجه می زند که می باید برای خاموش کردنش سگ ها را فرا خواند ! زنده گی رؤیا نیست ! هشدار ! ما پای پله ها می غلتیم به خوردن خاک نموک ! ما ریسِ برف ها را بالا می رویم در آواز ستارگانِ کهنه، ولی نه فراموشی است اینُ نه رؤیا ! گوشتِ جان دار! بوسه لب ها را در کلافی از رگ به هم پیوند می دهد آن که از درد ناله کند ، هماره درد می کشد و آن که از مرگ بهراسد ، مرگ را بر گُرده خواهد برد ! روزی اسبان در می کده ها خواهند زیست و مورچه گان به زردی آسمان که در چشم گاوان پناهنده می شود ، حمله می برند ! روزی رستاخیز ِ پروانه ها شرحه شرحه پدیدار می شود و در مناظر اسفنجی دودناک زورق های لال می بینیم که انگشتر ها مان برق می زنند و گل سرخ از لبانمان می روید ! هشدار ! هشدار! هشدار!... آنان که زخم ها وُ باران را نگهبانند ،
|
About
اگر روزي بتوانم بهترين کارم را انجام بدهم ، حتما سرم را مي گذارم و مي ميرم . Archivesهفته دوم آبان 1388هفته دوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 Links
ماهنامه فيلم
فيلم کوتاه |