روزی 5 تا ناشتا بنویسم انگار کمردرد پر تیر و ترکش سرما خوب می شود؟
_ نه !
دخترک دیوانه پشت تیرک اعدام روز اول اسفند به بیانه هیأت 3 نفره سال 67 گره می خورد و می شود سند منگوله دار آبادی یک کشور .
یک کشور با دستاربندهای پر از پَر کبوتر های چاهی که حالا سالهاست روی طاقهای گنبد طلا از ترس متولی خشک شده اند و پاسبان موزه های معتبر دنیا ، رهسپار زیارت مقبره های مقدس ، متبرک می شوند تا همچنان پَر شال آقایان سفت بماند.
تا درخت زبان گنجشک هم نتواند معجزه لامپ الله را چَه چَه آسمان خاک گرفته کند . روی 5 تا ، فقط انجیر معابد می رویاند .
کاش هنوز زبان گنجشک ها ، گیسهای خواهرانشان را رج بزنند:
_ نذر لبخند دیوانه ، دو گره بر گیسوان خواهرت ،
« لامپ را روشن کن »
+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت8 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی |
|
ملاقات با خودم در ساعت صفر
در پرواز بودم . پرواز . باید خودم را می بردم و یک جائی ، جا می گذاشتم، دریا ، جنگل و یا یک گریزگاه بدوی: محل عابر عبور پیاده . از سرعت خود بکاهید . گردش از هر نوع ممنوع .
همه اش از همان دیوانه بازی سفید با زمینه قرمز شروع شد. انعکاس و بازتاب ، دو گوی آبی با دو اژدهای زرد و صدای زنگ.
زنگ ، مدرسه ، کلیسا، در ،آهن ، بز ، شتر ، پایان مسابقه ،کفش...
+نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت0 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی |
|
About
اگر روزي بتوانم بهترين کارم را انجام بدهم ، حتما سرم را مي گذارم و مي ميرم . پس هنوز هستم . آيا بودن دليل کافي براي زندگي نيست ؟