تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

23

 

روزی 5 تا ناشتا بنویسم انگار کمردرد پر تیر و ترکش سرما خوب می شود؟

_ نه !

دخترک دیوانه پشت تیرک اعدام روز اول اسفند به بیانه هیأت 3 نفره سال 67 گره می خورد و می شود سند منگوله دار آبادی یک کشور .

یک کشور با دستاربندهای پر از پَر کبوتر های چاهی که حالا سالهاست روی طاقهای گنبد طلا از ترس متولی خشک شده اند و پاسبان موزه های معتبر دنیا ، رهسپار زیارت مقبره های مقدس ، متبرک می شوند تا همچنان پَر شال آقایان سفت بماند.

تا درخت زبان گنجشک هم نتواند معجزه لامپ الله را چَه چَه آسمان خاک گرفته کند . روی 5 تا ، فقط انجیر معابد می رویاند .

کاش هنوز زبان گنجشک ها ، گیسهای خواهرانشان را رج بزنند:

_ نذر لبخند دیوانه ، دو گره بر گیسوان خواهرت ،

                                               « لامپ را روشن کن »

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت8 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

 

    ملاقات با خودم در ساعت صفر 

 

 

در پرواز بودم . پرواز . باید خودم را می بردم و یک جائی ، جا می گذاشتم، دریا ، جنگل و یا یک گریزگاه بدوی: محل عابر عبور پیاده . از سرعت خود بکاهید . گردش از هر نوع ممنوع .

همه اش از همان دیوانه بازی سفید با زمینه قرمز شروع شد. انعکاس و بازتاب ، دو گوی آبی با دو اژدهای زرد و صدای زنگ.

زنگ ، مدرسه ، کلیسا، در ،آهن ، بز ، شتر ، پایان مسابقه ،کفش...

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت0 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی | |