تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

 

و ساعت از مدار خود خارج شد

 

      

 

آمد ، انگار که تازه از داخل داستان تازه اش درآمده باشد . این را می

شد از کفش های کارگری و کیف دمده اش فهمید . اما بیشتر از هر

چیزی رایحه نامتعارف اش که هر روز ده صبح تحریریه را پر می کرد ، مرا

 به یاد هر نویسنده سده نوزدهمی می انداخت آن هم از نوع فرانسوی

 اش . بالاخره هر جور بود کم کم یاد گرفتم ، باید او را جور دیگر دوست

 داشت و مانند ملک میان که اصلاً نمی دانم کجای  این گستره

 موجود است ، پذیرفت .

اگر غیر از این بود ، باید خندقی می کندیم بین قواعد دست و پاگیرمان و

 مردی که تازه از تنها روزنه داستانش درآمده بود. وقتی مردی بی توبه و

 بی وصیت از ناکجاآبادی می آید و با نهایت تواضع پشت هر میزی که

باشد،می نشیند و نوشته های کج و کوله مان را با نهایت احترام ترمیم

 می کند ، از همه مهمتر ارث پدر خدابیامرزش را هم از ما نمی خواهد

 فقط گاهی به دنبال طناب دار خودش می گردد تا دوباره به درون

داستانش برگردد ، چرا بیایم و لج بکنم که او آنطور که باید و یا ما فکر

 می کنیم نیست .

بیش از 360 روز از اولین دیدارمان با ملک میان در استودیو گلستان گذشته و

 فرانی همچنان در تحریریه ماست آنهم در قلب روابط آن و من کمی

آنسو ترک .

گه گداری که از مرمت نوشته های دیگران خسته می شود ، می آید

اتاق ما ، بدون برو برگرد با خنده ای پنهان در فضای خالی زیر لپ هایش

 می آید به سمت قوطی آب نبات های رنگی روی میز و بعد طی حال و

 احوالی پر مایه و در نهایت با گذر از آرزوی سلامتی و درود و بدرود ، می

 رود . انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده . اما نه ، چیزی در فضای اتاق جریان

 یافته که گواه حضور مردی است که اغلب به جنگ کلیشه می رود آنهم

 از نوع مبارزه منفی اش .

این روزها ملک میان جور دیگری است . هی می آید و می رود و پشت

 سرش یک جمله سمج تاب می خورد : « روز هزار ساعت دارد »

حالا که کار به اینجا کشیده باید یک جمله ام را اصلاح کنم و آن این که

 او در تمام روزهای گذشته که میان درون و برون خودش تاب می خورد،

 به دنبال طناب دار و یا چیزی شبیه آن نبوده بلکه نردبامی می ساخته

تا بر پشت بام «مرگ بی توبه بی وصیت » برسد و هزار ساعت از

روزی را نشانمان دهد که می توان در هر کجایش که بخواهیم ،بی هیچ

 قاعده ای غلت بزنیم .

چرا که او  در روزي شوم در ملك‌ميان زاده شده و به زعم خود خودش

 دنياگردي به شيوه‌ دراويش و حتي نوشتن به سبك دعاگران و

پيشگويان در طالع اوست. شايد از همين‌روست كه مي‌خواهد در

هاله‌اي از وهم و رويا از آينده بنويسد و مارا لحظه ای در دنیای کوچک

بی وقتی رها نکند ...

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت10 قبل از ظهرتوسط سمانه احمدی | |