تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت3 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

        تلويزيون، ‌خانه‌تکاني و شست‌وشوي تعارف و تکلف

 

    

معمول است در ايران موعد آخر سال که مي‌رسد،‌ اهل مملکت «خانه‌تکاني» مي‌کنند. در اين تکاندن‌هاست که تا دلتان بخواهد، ‌چيزهاي گمشده و از ياد رفته پيدا مي‌شود. چه بسا آنچه مي‌يابي هماني باشد که مدت‌ها به دنبالش بوده‌ايد. طبق رسم ديرينه، ‌يکي از همين روزهاي آخرالزماني، ‌نگارنده هم به رسم معمول در حال تکاندن و غربال موضوعات ذهني خود بود که بايد طي سال گذشته به چه چيزهايي مي‌پرداخت و نپرداخته است. به طوري که واو به واوش را چک مي‌کرد. چند باري که ذهنش را تکاند، رو دربايستي را کمي کنار گذاشت و بدون مقدمه رويش را برگرداند و گفت: «‌ چرا در جلسات نقد و بررسي و نشست‌هاي مطبوعاتي سريال‌هاي تلويزيوني اغلب با جلسه‌اي صوري و پر از تعارف و تکلف مواجهيم نه مجموعه‌اي از چالش‌هاي سازنده؟!»

اين پرسش زماني در ذهن من و نگارنده به نقطه مشترک رسيد و بزرگ و بزرگ‌تر شد که بارها و با اشتياق در جلسات اينچنيني شرکت مي‌کردم که اغلب جز آني بودند که بايد مي‌بود و درست بحث حقيقي زماني شکل مي‌گرفت که ضبط صوت‌ها خاموش، ‌چاي‌ها نوشيده و کلوني‌هاي چند نفره در حاشيه ميز کنفرانس‌ها تشکيل مي‌شد. درست زماني که کسي ملزم نبود نماينده شاکله بي‌عيب و نقص پروژه‌اش باشد يا به تهيه‌کننده و صاحب کار جواب حرف‌هاي زده ونزده را پس بدهد! اما نتيجه هميشه هماني نبود که انتظار مي‌رفت. چرا که آنچه منعکس مي‌شد ارتباط مستقيمي داشت با نوع رابطه مطبوعه موردنظر و آن پروژه خاص و البته ميزان رو دربايستي‌ها به مقدار لازم و حتي سابقه کنتاکت‌هاي گذشته.

در چنين شرايطي است که اغلب عوامل پروژه سعي خواهند کرد که ضمن تعريف و تمجيد از گروه توليد به ويژه تهيه‌کننده و کارگردان، ‌مراقب حرف‌هايي که مي‌زنند باشند تا مبادا آبروي پروژه از بين برود و در مقام اولی‌تر از نان خوردن بيفتند.

نان مسئله مهمي است اما مهم‌تر آنکه بسياري از ما در چشم ماندن و ديده شدن برايمان گاه از نان شب هم واجب‌تر مي‌شود و به همين علت است که سعي مي‌کنيم در جلسات اينچنيني نقشي مخملي و بي‌خطر داشته باشيم.

با تمام حساب‌هاي سر انگشتي و دو دو تا چهارتا کردن‌هاي اينچنيني، ‌يک مسئله واضح و مبرهن است و اينکه اگر سازندگان پروژه‌اي با نپذيرفتن نقاط ضعف خود و پر و بال دادن به موفقيت‌هاي آن سعي در ايجاد فضايي امن براي کار خود هستند،‌ بايد گفت که سخت در اشتباهند. چرا که پافشاري روي مواردي که خود به نقص آن واقفند،‌ جز ايجاد نيروي تدافعي در مخاطب و در نهايت فراهم ساختن فضايي براي بگو مگو‌هاي رسانه‌اي نتيجه ديگري ندارد که گاه باعث مي‌شود نکات مثبت آن نيز در سايه ابهامات ايجاد شده،‌ به چشم نيايد.

بهتر است که کمي از موضوع فاصله بگيريم و با پيش فرض اينکه اگر جلسه‌اي متمايز از آنچه گفته شد، ‌برگزار شود چه اتفاقي رخ خواهد داد.

به نظر دوستان تهيه‌کننده و کارگردان، ‌اگر سازندگان يک پروژه بپذيرند که کارشان مثلاً در فلان مرحله داراي نقص است يا بهمان قسمتش با ضعف‌هاي ساختاري مواجه است، ‌کسي ديگر آن را نخواهد ديد يا آسمان به زمين خواهد آمد؟!

نه چنين خواهد شد و نه چنان خواهد ماند. اينجا، ‌درست در نقطه‌اي است که بايد مسائل را تميیز داد، ‌حلقه مفقوده‌اي وجود دارد که دو سويه کلام از آن در رنجند .همان واژه‌اي که بارها صرف و نحو مي‌شود اما در عمل به چشم نمي‌آيد؛ «اعتماد».

مسئله اين است که در شرايط فعلي نه سازندگان اعتمادي به نحوه انعکاس و استفاده وقايع موجود در پروژه‌شان از سوي رسانه‌ها دارند و نه اصحاب مطبوعات در شرايط چالش‌برانگيز مطمئن هستند که صاحب اثر اصل صداقت و رک گويي را رعايت مي‌کند.

در فاصله ايجاد شده بين توليد و انعکاس آن، ‌تنها چيزي که به خوبي رشد و تکثير مي‌شود،‌ ويروس شايعه است. در حالي که با اعتماد و پرهيز از محافظه‌کاري‌هاي موجود و اذعان به کاستي‌ها و نشدن‌ها در کنار پرداختن به موفقيت‌ها در فضايي به دور از آگرانديسمان کردن وقايع مي‌توان جلساتي جذاب و به دور از کسالت منتج از تعارفات ايراني در پيش رو داشت که هم رشد دهنده است و هم مي‌تواند در نهايت براي سرمايه‌گذاري چون سازمان صداوسيما به عنوان متولي امر سريال و برنامه‌سازي نتيجه‌بخش باشد.

بهتر است فراموش کنيم اين بنيان کج تصور را که هرچه در تلويزيون ساخته مي‌شود خوب و با کيفيت است و بايد تشويق شود.

بگذاريم ذهن‌ها هوايي بخورند تا اينکه در اقليم‌‌هاي ناشناخته هوايي بشوند. فرصت بدهيم به خودمان و ديگراني که حتي نتيجه کارشان را هم نمي‌پسنديم تا در تعاملي دموکراتيک به نتيجه‌اي در خور دست يابيم. نه اينکه ملاک ارزشگذاري‌هايمان روابط،‌ قواعد و تعارفات نانوشته‌اي باشد که راه به ناکجاآباد مي‌برد.

در چنين شرايطي است که طي يک ارتباط دوسويه، هم فيلمساز خوب خواهيم داشت و هم منتقد کار بلد و صد البته تلويزيوني که باز هم جادو خواهد کرد.

 

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت3 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |