تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

 

    زيستن در غبار *

 

در عرصه سيطره نسبيت بر قوانين زندگي بشر ، ديگر نه فرهنگ ها و  مردمي که تجسم آن فرهنگ ها هستند  مرکز جهان اند و نه کانون هاي ارزشگذاري مي توانند  عهده دار اين مهم باشند. به همين علت است که مفاهيم فرهنگي هر روز بيشتر در هم تنيده مي شوند .

ذکر اين نکته از آن نظر است که ما ديگر نمي توانيم در منزل و يا حتي اتاقمان را ببنديم و ادعاي پاک و مبرا بودن از تأثيرات جهاني در هر زمينه اي  را داشته باشيم و مطمئن از هر گونه ادعايي.

از سوي ديگر اين التقات  و زير و زبر شدن فرهنگ ها تا جايي پيش رفته که فرهنگ و ضد فرهنگ نيز گاه براي نيل بهتر به مقصود ،‌ در هم ادغام مي شوند  طوري که تشخيص سره از ناسره سخت مي شود. در اينجا قصد موعظه و يا برافراشتن پرچم صيانت از فرهنگ خودي و پشت پا زدن به ناخودي و يا حتي خرده فرهنگ هاي نخودي را ندارم ، بلکه هدف توجه و فاصله گرفتن از هاله گرد و غباري است که نا خودآگاه پيرامون ما و ادراکاتمان را فرا مي گيرد و مانع درک درست مفاهيم مي شود .

در دنياي امروز بيشتر از آن که ارزش و يا ضد ارزش بودن يک پديده اهميت داشته باشد ،‌ از سمتي به سوي ديگر رسيدن و اين که مثلا  چگونه ضدارزشي ما را به ارزش ها واقف مي کند ،  داراي اهميت است .

نمونه چنين نگرشي را به وفور مي توان در فيلم هايي که طي چند سال اخير ساخته شده اند ديد . از آنجا که بحث کلي  اين شماره مجله بيشتر پيرامون سينماي کودک و نوجوان و بررسي نقط ضعف و قوت آن  است ،  چه بهتر که نگاهي دوباره و البته به چشم خريدار به فيلم هاي آرشيوي خودمان که از قضا چند کودک و نوجوان هم در آنها يافت مي شود،‌بيندازيم  . بعد ببينيم تأثير اين حضور که به طور حتم فراتر از يکي از عناصر صحنه است ،‌ در سطحي عميق تر چه مي تواند باشد. واقعيت اين است که بسياري از فيلمسازان دنيا عميق تر از پيام هاي سطحي و نخ نماي آموزشي در فيلم هايشان بر سياستگذاري هاي کلان در حوزه کودکان و نوجوانان تأثير گذاشته اند . براي روشن شدن موضوع مي توان به  دو نمونه فيلم مناسب والدين آن هم از منظر رابطه  پارادوکسيکال سطح و عمق ،‌ از نو نگريست :

 

 

 

1." کتابخوان " ( Reder  the) استفان دالدری ،‌ فيلمي است با محوريت رابطه يک نوجوان و زني جوان که به هيچ وجه براي نوجوانان توصيه نمي شود - هم به لحاظ مناظري که به نمايش مي گذارد و هم به واسطه تأثير آن بر نوع نگرش اين گروه سني - اما از سوي ديگر ديدن اين فيلم را به والديني که فرزنداني درآستانه نوجواني دارند ،  پيشنهاد مي کنم چرا که بر خلاف آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد ،‌ "کتابخوان" فيلمي براي ترويج رابطه اي نکوهش شده و يا از بين بردن قبح  عملي نادرست نيست  ، بلکه در عمق خود نشانگر ميزان تأثير دوران نوجواني و بلوغ بر يک عمر زندگي انسان و نتايج غير قابل جبران آن دارد. اگر بخواهيم  از منظر اخلاقي به وقايعي که بر مايکل به عنوان شخصيت اصلي فيلم مي گذرد ‌  نگاه کنيم ،‌ بيشتر از آن که او را سرزنش و يا در ذهن تنبيه کنيم ،  دلمان از تنهايي و بي پناهي او مي گيرد. اتفاقي که ممکن است در دنياي درام جذاب باشد اما در شرايط واقعي دردناک اما قابل اجتناب است . مايکل کتابخوان نوجواني است که وضعيت خاص و نيازهاي نوجواني اش در خانواده درک نمي شود و تنها هاناست که به نوعي متوجه او مي شود ؛ اما ازدرک عمق فاجعه مي گريزد و اينجاست که ويراني کامل مي شود و... 

 

 

2."جونو " (Juno) جیسون ریتمن ،‌   فیلم ساده و سر راستي که  داستان دختری  شانزده ساله را روايت مي کند که باید مشکلات و سختی های بارداری را تحمل کند و در نهایت هم بچه اش را به زوجی بدهد که توانایی بچه دار شدن را ندارند. اگر چه نفس عملي که در جونو اتفاق مي افتد در جامعه ما نکوهش شده است ، اما اگر از زاويه ديگري به ماجرا نگاه کنيم مي بينيم که در گذشته هاي نه چندان دور مادر بزرگ ها و پدربزرگ هايمان نيز کما بيش مانند جونو در سنين کم و بدون هيچ گونه برنامه ريزي صاحب کودکاني مي شدند ، کودکاني که خود به نوعي ميراثدار چنين شيوه زندگي مي شدند و اين روش نسل در نسل منتقل مي شد. اما آنچه  در اين فيلم و فراتر از شيوه روابط دو نوجوان آن اهميت دارد ،‌برخورد خانواده جونو با بحران پيش آمده و نتيجه خوبي است که حاصل مي شود . ما در جونو از فاجعه به نقطه اي روشن و قابل قبول در روابط مي رسيم که نوع برخورد خانواده و جامعه با آن و تحول پاياپايشان از نکات قابل تأمل ماجراست.  

اگر بپذيريم که فيلم " من ترانه 15 سال دارم" رسول صدر عاملي الهام بخش چنين فيلمي بوده ،‌ با اين همه  نوع برخورد ريتمن با چنين سوژه اي ضمن رعايت اصول سرگرمي سازي آن را  به فيلمي آموزشي نيز بدل کرده است . از اين منظر بايد بين اين دو تفاوت قائل شد.   

3. از اين منظر مي توان به نمونه هاي انگشت شمار داخلي که به دلايل گوناگون فرصت و يا امکان بسط و گسترش موضوع  را نداشته اند اما در همان محدوده نيز  حداقل نما و شماتيک درستي از وضعيت داده اند ، ‌اشاره کرد که نمونه متأخر آن "درباره الي " و نمايش هرچند کوتاه شيوه برخورد طبقه متوسط روشنفکر ايراني با کودکانشان و پيشتر و مختص تر از آن سه گانه رسول صدر عاملي در سينما و " قصه هاي مجيد" در تلويزيون  است . البته متأسفانه در اغلب نمونه هاي وطني مدت هاست که نه تنها نگاه جدي به مسائل و مشکلات نوجونان و حتي کودکان نداشته ايم ، اگر هم نمونه هاي انگشت شماري چون " قفل ساز" ،‌"زماني براي دوست داشتن " و يا مانند آنها ساخته شده ،‌ نحوه ارائه آنها دست کمي از عدم وجودشان نداشته است.

 

*

چه بايد کرد ،‌اگر همچنان هواي خاطرمان غبار آلود اما و اگرهاي سطحي و نگرش هاي ذره اي و خطوط نامرئي باشد ؟

 

 * هفته نامه هنرمند / مرداد ۸۸

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت2 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |