تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

اقليم تهي و پادشاهان پستو نشين*

 

1.هر چه بيشتر مي گذرد انگارصحبت از برخي گزاره هاي متداول ،‌ در سينماي ايران  سخت تر مي شود مثلا همين سينماي سورئال و يا اکسپرسيو و شايد مفاهيم ساده و دم دست تري چون مرگ .

در سينماي دگر انديش و تجربه گرا آنچه بيش از هر چيز حائز اهميت است ، رشد و پرورش تصور در راستاي رسيدن به تصويري متفاوت و جسورانه است. تاريخ هنر اروپا نشان مي دهد که اغلب آثار متحولانه و متحورانه نتيجه ارتباطات وتجربه هايي است که ريشه در پاتوق هاي فرهنگي حتي در حد جمع هاي کوچک چند نفري بوده است . هنر از هر نوع که مي خواهد باشد ،  ممکن است در انزوا بوجود آيد اما نتيجه تجربه اي منزويانه نيست . بلکه در تقابل و يا تعامل و صد البته کنش و واکنش دروني و يا بيروني فرد شکل مي گيرد و رشد مي کند. آنچه اشاره شد بيش از هر چيز در هنر- صنعتي چون سينما و تأثير پذيري اش از ادبيات و هنرهاي  تجسمي نمود پيدا مي کند. به طوري که زايش سبک هاي مختلف ،‌اغلب در بستر ادبيات به وقوع پيوسته ،  در نقاشي و مجسمه سازي باليده و در سينما به اوج بصري و حسي خود دست يافته است. نکته قابل توجه در مورد فقدان چنين مهمي در سينماي امروز ما ،‌ شايد زاييده نوعي تفکر جمعي باشد که اغلب معتقديم؛ " دو پادشاه در اقليمي نگنجند ... "

خوب بگذريم . چرا که اگر قرار بر گشودن اين زخم کهنه باشد ، توان بستنش نيست و از طرفي هم اينجا جاي مناسبي برايش نيست. پس فقط به قصد نگارنده از بيان اين مطلب بسنده مي کنم و بس ؛ کجاييد که هر چه پاتوق داشتيم ، برچيده شده و کافي شاپ ها هم دردي دوا نمي کنند .‌ ياد همان چند کافه کتاب و کافه تيتر و ... بخير که باعث مي شد قدري بيشتر در يک کتابفروشي بمانيم  ،‌ جدي تر با فيلمسازان و نويسندگان و مانند آنها به چندو چون بپردازيم و احيانا با چند دوست قديم و جديد گپي بزنيم و فکري کنيم .

راحت نگذريد که پاتوق ، پاشنه آشيل هر هنر دگر انديش است و به هيچ عنوان اينترنت ،‌ چت و فيس بوک و وبلاگ جايگزين آن نمي شود که نمي شود . که اگر مي شد ،‌ ما اين روزها بايد از موجي به موج ديگر در حال پرواز مي بوديم و با وجود اين همه موج هاي  لحظه به لحظه نو شده افق سبک و سياق نو را به زير مي کشيديم و... .

2. شايد باورش سخت باشد اما جمعه گذشته که به اصرار دوستان سري به نخستين "هايپر مارکت " HyperStar ايراني که روز 31 مرداد  افتتاح شد ،  زدم.‌ در کمال ناباوري  نسخه اي از "نادياي " آندره برتون ( نويسنده ، شاعر ،  منتقد و نظريه پرداز فرانسوي جنبش سوررئاليسم ) را در کنار  جمعي از کالاهاي مصرفي يافتم . حيفم آمد،‌ در اين شماره که قرار است چند پيشنهاد براي خواندن و ديدن داشته باشيم ،‌در مورد آن چيزي ننويسم. "ناديا" اولين رمانس سورئاليستي و شايد زيباترينش باشد . کتابي که علاوه بر نمايش احوالات آندره برتون ، به نوعي مانيفست اين جنبش را در قبال زندگي روزمره آشکار مي سازد.آنچه بيش از هرچيز اين کتاب را از همتايان و يا خودنگاره هاي نويسندگان ديگر متمايز مي کند ، شيوه استفاده برتون از عکس اماکن و اشخاص مرتبط با روايت پيش رو، در راه مبارزه جويي با هرگونه توصيف روايي است ‌.

3. اما پيشنهاد دوم ،‌ديدن فيلم Kærlighed på film (یک داستان عاشقانه دیگر ) به کارگرداني اوله براندل است .فیلمي از نويسنده و کارگرداني  دانمارکي که بیشتر حال و هوای یک رمانس پر تعلیق را دارد و جنایت تنها مضمون فرعی آن را تشکیل می دهد.اين فيلم داستان زندگی یکنواخت یوناس عکاس اداره پلیس است که بعد از یک سانحه رانندگی مسیر تازه و غریب به خود می گیرد . یک قصه عاشقانه دیگر به عنوان آخرین کار براندل ، یک فیلم نوآر مدرن از نواحی قطبی است که قصه خود را به شکلی بدیع روایت می کند. شروع قوی فیلم نوید بخش داستانی تازه است، مخصوصاً با راوی تیر خورده اش که یادآور "سانست بلوار" وایلدر نیز هست. اما در نیمه دوم و با پر رنگ تر شدن حضور مردي با صورت باندپیچی ، فیلم به سوی یک اثر متعارف و قابل حدس از نوع تریلرهای آمریکایی پیش می رود. اما مزیت فیلم که باعث می شود آن را تا پایان دنبال کنیم تفاوت در نوع پرداخت براندل است که از شخصیت های اصلی داستان خود موجوداتی پیچیده خلق می کند.

4. اگر قرار باشد پيشنهادي براي موسيقي اين روزها داشته باشم ،‌شايد يکي از نوستالژي هايش موسيقي پيمان يزدانيان براي فيلم "باد ما را خواهد برد " کيارستمي است. درست که فيلم به نمايش عمومي در نيامد اما خوشبختانه آلبوم "برداشت" يزدانيان چند سالي است که منتشر شده و مي توان اين موسيقي آخرالزماني را در ميان نواي "از كنار هم مي‌گذريم "،" آب و آتش "و "بيگانگان" يزدانيان در "برداشت" شنيد. البته حتما جاي اشعار فروغ در اين ميان خالي خواهد بود.

5.جمعه که در هايپر مارکت با نادياي آندره برتون ملاقات کردم  و بعدتر وقتي متوجه شدم که اين هايپر مارکت زنجيره اي از ابر فروشگاه هاي خرده فروش فرانسوي است ، کلنجار رفتم که آندره برتون فقيد چه ارتباطي با هايپر مارکت دارد ،‌ سئوالي که به نظر، پست مدرن ها جواب بهتري برايش خواهند داشت و حتي سورئاليست ها.

  اما مگر اين ها درد بي پاتوقي را درمان مي کند؟! حتي اگر سازندگان فرانسوي اين جور فروشگاه ها با گذاشتن چند ميز و صندلي در کنار همان بخش فرهنگي و سرو قهوه و چاي و نسکافه و... بخواهند فکري به حال روشنفکران ما کنند ،  آنهم از نوع مصرفي اش !

 

* هفته نامه هنرمند

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت4 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |