تبليغاتX
شب بی قانون -

 

                         تجلیل !!!

 

      

 

امروز صبح كه به دفتر تحريريه سايت رسيدم .ديشب سهيل محمودي و ساعد باقري از پوستين شان بيرون آمده و در رساي مرگي تازه، خاطره از خود جدا مي كردند . شب قبل ترش هم بود به گمانم .چيزي شبيه مرگداشت ؟!

امروز دو تصوير قيصر امين پور كه الحاق شده روي ديوار، نفسم را بريد . اشتباه نشود من قيصر امين پور را با همان چه زود دير مي شودش مي شناختم . فقط همين و هر چه هم در حافظه ام اعم از كوتاه مدت و بلند مدت سير مي كنم ، تقدير خاصي نمي بينم كه پيش از مرگ از سوي اين سيل سوگوار به راه افتاده  هوچي گر و ارضاء كننده پس از مرگ از وي شده باشد . به هر حال  يكي از دوستان جوان ما كه پيشتر هيچ گونه ابرازي مبني بر شعر دوستي از وي مشاهده ننموده ام ، از دو سه روز گذشته هر چه از بقاياي مراسم تشييع پيكر آن شاعر به تحريريه رسيده بود را زينت بخش در و ديوار و ميز و... نموده، آن هم از هر پوستر سه نسخه ... . دو تصوير قيصر امين پور كه الحاق شده روي ديوار، نفسم را بريد .

بگذريم . چه زود دير مي شود .

صفحه اصلي سايت را مي گشايم . يك سايت خبري در باب سينما و تلويزيون كه البته اين روزها روشنگري و اطلاع رساني اش از اين هم فراتر مي رود . صفحه به كندي بالا مي آيد اما دهان گشوده ام بسته نمي شود ! اصلا نمي دانم  كي و براي چه دهانم باز شد . حرفي كه براي گفتن باقي نمانده .اما بر روي صفحه اصلي اكثريت مطالب با حداكثر قواي شتابزده اش در رساي قيصر امين پور در حال گريستن است . همه چيز براي فقدان او مهياست. مرثيه ابوالفضل زرويي نصر آبادي   ، عكسهاي يادگاري ، خاطره ، پيام تسليت ، گاهشمار و...

...

 

چقدر دلم مي خواهد بميرم ؟!

اما نه

 

«بگذار قدم زنان و شرمنده بگذرم

از ستون خلوت روزنامه ي عصر

كنار واژه ي تسليت

و صحراي سرد آگهي

بگذار به خون بينديشم

             اين عاطفه هاي جاري در باغ

در مزارع ميانه ي خاور .» *

 

 * بيژن نجدي

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت توسط سمانه احمدی |